سيد محمد باقر برقعى
497
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ستاره اختر و زهره چو پروين ماتمى دارند * كه ديگر شبچراغ كلبهء احزان نمىآيد سپهر نيلگون پيوسته در آزار ما باشد * كه عادت كرده جز سروقت مهرويان نمىآيد فلك از غارت خود دست هرگز برنمىدارد * چو گرگى جز سراغ يوسف كنعان نمىآيد چو بلبل از فراغ گل دل شوريدهاى دارم * به طرف جويبار ما گل و ريحان نمىآيد به ويران خانهء گيتى دلى خرّم نمىبينم * بهجز آه و تحسّر ، قسمت انسان نمىآيد در مدح علىّ عليه السّلام بناى خلقت ايجاد ، از براى عليّست * گواه اين سند معتبر ، خداى عليّست به شأن او بود اين بس ، كه روى دوش نبىّ * به جاى دست خدا جاى هر دو پاى عليّست علىّ خليفهء برحقّ بود ، نه زيد و نه عمرو * پس از رسول ، خلافت فقط سزاى عليّست كسى به غير علىّ در خور امامت نيست * كه اين ردا به تراز قد رساى عليّست همان مكان مقدّس كه كعبهاش خوانند * به خود ببالد ازاينرو كه مهد و جاى عليّست خطاب شد به محمّد صلّى اللّه عليه و آله به روز عيد غدير * قبول ما نبود هركه بىولاى عليّست تمام ديو و دد و وحش و طير صحرايى * مطيع و حلقه به گوش در سراى عليّست ستون درگه گردون به دست او باشد * ظهور عالم معنا ز اقتضاى عليّست ستارگان كه به افلاك روشنى بخشند * ز بخشش و كرم و نور « هَلْ أَتى » ى عليّست شميم دلكش جنّت اگر رسد به مشام * ز عطر و بوى فرحبخش و جانفزاى عليّست بگو به شيعه ، برون كن ز سر هواى بهشت * بهشت آيتى از روى باصفاى عليّست خوش آن دلى كه در او حبّ مرتضى باشد * فرشتهخوى شود هركه آشناى عليّست